من ی احمقم ک دارم میگم
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 18:36
عکس پروفایل بخش خیلی کمی از نوشته ایه ک زنعموم ازخواهرش توقم پرسیده ونوشته وخواهرشم از یک اقایی ازروی قران ک خیلیم سرش شلوغه البته اگ ازین ب بعدزن عمومم توبازی نیاد!ویاب خاطرخراب شدن ذهنیت من درباره علیرضا توسط این نوشته،دوران غممودوباره علیرضاشروع نکنه تودانشگا! پ نوشت:اگ تقاضاشه متن کاملشومیذارم
خواستگارقلابی
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 21:02
امروزتوراه رفت ب پونک برای پخش نذری های قیمه تازه مامانم جریان خواستگاری روبهم گفت چون میخواست مادرپسره نظرشوبگه بعدش ب من بگه.گفت اولش ی خانومه ازمن خوشش اومده وبعدش ب مامان پسره گفته.بعدش مامان پسره ی باراومده مسجدک ببینتم وخییلی خوشش اومده ازمن!البته ب نظرمن اصلامامانی درکارنبودوعلیرضامستقیماباپس...